تبليغاتX
به سراغ من اگر می ایید نرم وآهسته بیایید


به سراغ من اگر می ایید نرم وآهسته بیایید

شب رسید با کوله باری از سکوت

ازدحام خلوتم را باد داد

قطره قطره،لحظه لحظه رخنه کرد

در رگ تنهایی من خیمه زد

محو شد جانم در آهنگ سکوت

در نهایتهای من آواز عشق فریاد داد

 

شب رسید باری مرا دربهت خویش غرقم بساخت

با صدای زوزه باد آمد و

از میان تیرگی یک جرعه نور

در سیاهی های اعماقم بریخت

عالم تاریک من را باز هم نور او از تیرگی ها داد داد

 

خاک شب شعر مرا رویانده بود

شاخه های شعر من تا آسمان پر می گشود

من تهی بودم ز اندوه جهان

می نوشتم از دلم

می نوشتم از شبم

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:18 توسط رضا| |

نگاه تو دلم را زیر و رو کرد

مکش یکدم نگاهت را روانیست

 

نگاهی مهربان از تو نخواهم

نگاهی تلخ کن اینکه وفا نیست

 

مرا یادآور بخت سپیدی

بیا اکنون که در نزدم خدا نیست

 

به من هرچه کنی جانا رواباد

که در کار غمت جور و جفا نیست

 

به عشق یوسف مصری زلیخا

درید صد پرده را اینکه خطا نیست

 

به پیش شرم تو یوسف زلیخاست

زعشقت بین که در یوسف حیا نیست

 

چنان شعری برای تو بسازم

که دروهم تمام ماسوا نیست

 

برای لحظه ای هر کس زعشقت

رها گردیده از کیش رضا نیست

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 14:17 توسط رضا| |

نظر به من نميکند نگار من نگار من

اثر در او نميکند  نگاه بي قرار من

 

به لحظه هاي بي کسي نمي شود حبيب من

نمي شود نمي شود دواي حال زار من

 

چو شمع محفلي شود به شعله هاي سرکشش

در آتشش خزان شود بهار روزگار من

 

به ناز و اشوه اش شدم اسير و مبتلاي او

رها نمي شود دگر دل دراين حصار من

 

به صبر در فراق او مگر خدا اجابتي

کند مرا به پاس انتظار بي قرار من

 

شبي به کوي او برو مگر که دولتي رسد

بکش حجاب وفاش کن نهان واشکار من

 

رضا بريز پاي او هر انچه هست ونيست را

فداي خنده اش بکن تمام کارو بارمن

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:10 توسط رضا| |

طهارت گريه هايم فداي دستانت وشبنم اشکهايم نثار قلبي که از جنس ائينه است


آرامش دنيا در گرماي دستانت لانه گزيده.سادگي در دستان تو نهفته


اي فراتر از هر رشته اي که در ذهن بشر بگنجد تو فرشته خاکياني


تو جاويدانترين عشق دنيايي.وجود تو گرما بخش هر خانه اي ست که از جنس خاک است


کاش باري ديگر با صداقت کودکانه دستانم را به دستان پر مهرت مي دادم تا نابترين ارامش دنيا نصيبم

 مي شد


کاش باري ديگر سرم را روي پاهاي تو حس ميکردم.من آرامترين خواب دنيا را مي چشيدم و

نمي دانستم،نميدانستم تومهربانترين ترين مخلوق خدايي،نمي دانستم عشق يعني گرماي دستانت،يعني لطافت نگاهت


نگاه تو معنايي پر از مهر وعشق داردتو را هيج جاي دنيا نمي توان پيدا کرد


آري،طهارت گريه هايم را فداي دستانت مي کنم وشبنم اشکهايم را نثارت

 
آري، تقدس شبهاي تنهايي ام را نثار قلب نگرانت مي کنم و روشنايي ديده گانم را چراغ شبهاي تارت

 مي کنم،مادرم


مادر،يادت ارامش گرمي به غوغای سرد درونم مي دهد.دوست داشتن تو شورانگيزترين عشق

 عالم است


در عمق چشمانت نوعي لايتناهي متعالي احساس مي کنم

من تو را با تمام وجود خاکي ام وبا قلب عاشقم وبا خاموش درونم حس مي کنم،مادر

دوستت دارم مادر

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:8 توسط رضا| |


Design By : Night Skin